با یاد و نام خدا 

   در شروع کار این وبلاگ، این مطلب را در تاریخ 29 مهرماه سال 1386 روی وبلاگ گذاشتم و می خواهم پس از ده سال، دوباره همان مطلب را روی وبلاگ بگذارم. 

  مــسـجـــد ســلـيـمـان

 سخني با مسجدسليماني ها

  با ياد و نام خدا

 به نام خدا و با سلام به شما عزيزان و بزرگواراني كه اين مطلب را مي خوانيد. نوشتن براي دوستاني كه خوب مي دانم همه از من بيشتر و بهتر مي دانند ، كار بسيار مشكلي است خصوصا كه خـود من هـم نـاوارد و ناشي هستم. همانگونه كه در پي خواهد آمد طيف وسيعي از اقوام مختلف اين كشور به خاطر كار در شركت نفت، در اين شهر ساكن بوده و سپس به محل اقامتشان بازگشته اند. بعدها به علت كمبود كار وبراي يافتن شغل گروه زيادي از مردم مسجدسليمان راهي شهرهاي ديگر شده اند و به همين خاطر هر جاي اين مملكت كه برويد به نوعي به مسجدسليماني هابرخورد مي كنيد. مسجدسليمان متعلق به همه عزيزاني است كه به آن علاقه دارند چه در آن ساكن بوده و حال نـاجار به مهاجرت شده و چه هم اكنون، ساكن آن باشند و طبيعي است كه اين طيف وسيع تـنـها بختياريها نيستند. اين را خودم شاهد بوده ام، در ترمينال فولادشهر منتظر حركت اتوبوس بودم كه متوجـه شدم مرد مسني درحالـيكه اشك به چشم دارد به جلو اتوبوس نگاه مي كند. براي شروع كـلام سلام كردم و پس از مدت كـمــي فهميدم كه اصفهاني است و قـبلا در شركت نـفـت مسجدسليمان و در باشگاه بي بيان كار مي كرده - سال 1346 بازنشسته شده است - و با ديدن نام مسجدسليمان بر روي اتـوبـوس به ياد آن ايام افتاده وناراحت شده است. از من سراغ شهر را گرفت و باور كنيد با علاقه اي بسيار عجيب و وقتي مختصري از وضع شهر را برايش گفتم واقعا ناراحت شد. بله دوستان به راستي كه مسدسليمان خاك دامنگير دارد. دو مطلب را در شروع بـگـويـم اول آن كه داستان مـن داستان آن كسي است كـه در تشييع جنازه پدر پشت سر جمعيت راه مي رفت. به اوگفتند كه تو پدرت مرده و بايد جلو جمعيت راه بروي و او جواب داده : بار اول است كه پدرم مي ميرد نـميدانم جـلو جمعيت بايد بـروم يا پشت سر آنها. آري ايـن وضعيت من است و اگــر ايراد بگيريد چـرا شروع كرده ام؟ فقط يك كلام، علاقه، آري علاقه و بس. هميشه خواسته ام در باره اين شهر بنويسم كه موقعيت دست نداد و حال كه اين فرصت پيش آمده كارم را با ياد و كـمـك خداوند شروع كرده ام و اميدوارم با عـنـايـت خداوند و يـاري و راهنمايي شما عـزيـزان بتوانم موفق شوم. دوم آن كه مطالبي كه به دنبال خواهد آمد به احتمال فراوان تكراري است ودر مجلات، نشريات واخيرا در سايتهاي مختلف در اين بـاره، خوانده ايد. ادعا نمي كـنـم كـه بهتر و نابتر است يا نگارش بهتر والخ، بلكه سعي براين است كه به مسجدسليمان همانطور كه هست بنگرم و بس. دوستان عزيز اين شهر را به هر اسمي بناميم، پارسوماش، مسجدسليمان، M.I.S انگليسي ها ويا مسكوسليمان، مي خواهم در باره امروز آن بنويسم و شايد همفكري كه چه كنيم براي بـهـتـر شدنش. نـمي خواهم به اين فكر كنم چـرا به ايـن حـال و روز افتاده، كـه تكرار مكررات است و ممكن است به بيراهه هم بروم و از آنجا كه از همه چيز آگاه نيستم، در نتيجه گيري ها امكان دارد اشتباه كنم. از اينها گذشته، هـدف اينگونه نبش قبرها، يافتن مسبب است در حاليكه نيت من اين نيست. كـنـدوكار در گذشته هـيچ كمكي به ما نكرده و نمي كند ( اين نـظـر شخصي من است ) پس بياييد و بياييم اگر مي توانيم به فكر آينده اين شهر باشيم. دوستان عزيز مـن هم روزهايي را به ياد مي آورم كه جلو درب دبيرستان سـينا - كـه شاگردانش از محـله پنج بـنگله تا بـاغ چشمه عـلي و حـتي روستاهاي اطراف را هم شامل مي شدند، دو نـوع اتـوبـوس براي حمل و نـقـل شاگـردان - البته گـروه معدود بچه هاي كارمندان شركت نفت - مي ايستاد. نـوع اول داراي صندليهاي به اصطلاح چـرمي كه مختص بچه هاي كارمندان عاليرتبه بود و نـوع دوم با صندلي چوبي كه براي بچه هاي كارمنـدان دون پايه بود. گروه ديگري از بچه ها هم - برخي بچه هاي كارگران شركت نفت كه خانـه شان در محلات ديگر بود- پس از اتمام كلاس خود را با هر زحمتي بود به تـريـلي هاي كارگري - به اصطلاح كـمـر شكن ها - مي رساندند تا بتوانند به منزل بروند و بقيه، كه اكثريت قريب به اتفاق بـچـه ها بودند واكـثـرا از مناطق دورتر، بايد پياده به منزل مي رفتند. من نـمي خـواهم به اين مسئله بپردازم كه چـرا آنگونه بود بـلـكه فـقـط مي خواهم بگويم چگونه بود. صاف و ساده بگويم هـدف من اين است كـه به كـمـك شما عـزيـزان وضعيت شهر را آنـگـونه كـه بوده و هست شرح دهـم و در اين راه، هرنوع اطلاعات موثق يا نظرات افراد مسن تر ويا عكس يا فيلمهايي كه ممكن است نـزد شما يافت شود، مي تواند كمك بسياري بنمايد واز همه شما انتظار همكاري و مساعدت دارم.

  طرح كار من اين است كه در ابتدا مقدمه اي درباره ي مسجدسليمان داشته باشم و سپس به چاه شماره يك بپردازم. پس از آن محلات شهر به صورت جداگانه معرفي مي شوند و در اين مقوله مـواردي چون نام محلات، وجه تسميه آنها( البته اگر علتي داشته باشد)، نام قبلي و فعلي، مـحله هايي كه از بـيـن رفـته يا به وجـود آمده اند، تاسيسات يا امـاكـــن مشخصي كه وجـود دارند و …. را ذكر كنم.

  از آنجا كه به قـول قـديمي ها، نـگارنده يك آموزگــار بازنشسته هستم، به مدارس شهر هـم نگاهي خواهيم داشت و معرفي مختصر مـدارس قـديـمي، كه بسياري از آنـها بازسازي و يا دوباره سازي شده اند و نيز يادي خـواهـيـم كرد از فـرهـنـگـيـان قــديـمي و پيشكسوتـان جامعه فرهنگي مسجدسليمان، چه آنهايي كه در قــيـد حيات هستنند و چه عـزيـزاني كه فـوت كرده و ديگـر در ميان مانيستند و صد الـبـته، يادشان هميشه گرامي ا ست. در انـتـها نـيـز چـهـره هاي قـديـمي و مـعروف و نيز مفاخر علمي و ادبي شهرمان را معرفي خواهيم كرد كه اين بزرگمردان حق بزرگي بر گردن همه ما دارند.

  در خاتـمه خوشحال خواهـم شد كه نظرات شما بزرگواران را بدانم چرا كه هر كاري با انـتـقاد سازنده بهتر مي شود و امـيـدوارم از بـذل محبت دريغ نفرماييد.