لغات و اصطلاحاتی از زبان بختیاری در زبان مردم مسجدسلیمان (6)

  با یاد ونام خدا

  لغات و اصطلاحاتی از زبان بختیاری در زبان مردم مسجدسلیمان (6)

  بخش (47)

اِ  پـَسِه: با فتحه ی کشیده ی حرف پ، می پزد - پخته می شود

اَلَنگُر : آویزان بودن به چیزی یا کسی - آویزان کردن - آویزان ( اَلَنگار )

اِ  رینِه  مِنِ  مُستِت : مجازا یعنی چیزی به تو نمی دهد - چیزی گیرت نمی آید

بـِدادٌ : با کسره ی کشیده ی حرف ب، بیداد - نوعی آواز محلی

بِدِر : پاره کن

بـِدٌَر : با کسره ی کشیده ی حرف ب، بهتر( بـِهدٌَر )

بِدِرا : دربیا - خارج شو( بِدِرَو )

بِدِرِس : پاره اش کن

بِدٌِس : آن را بده

بِدٌِس : آن را به او بده

بِدٌِس  بِه  مُ : آن را به من بده

بـِدٌُم : با کسره ی کشیده ی حرف ب، بیختم - الک کردم ( بـِهدٌُم )

بِدٌُمِس : با ضمه ی حرف دال، آن را بدهم - آن را به او بدهم

بِدٌُمِس : با ضمه ی حرف دال، آن را به من بده

بِدٌُمِس بِه کِه : با ضمه ی حرف دال، آن را به چه کسی بدهم

بـَدٌَن : با فتحه ی کشیده ی حرف ب، بعدا - سپس

بـِدٌِن : بیختن - الک کردن ( بـِهدٌِن )

بِدَو : با صدای واو خفیف، با سرعت - در حال دویدن 

بِدَو : با صدای واو خفیف، فعل امر از مصدر دویدن ( بِدَون )

بِدَون : با صدای واو خفیف، فعل امر از مصدر دویدن ( بِدَو )

جوابی برای یک دوست

  بایاد و نام خدا

  جوابی برای یک دوست

سلام دوست عزیز ممنون از محبت شما. اما مواردی که به نظرم آمد:

استفاده از کاما درک شعر را آسانتر می کند.

عدم استفاده از حروف خاص عربی مانند سورت = صورت 

معادل بختیاری  از یعنی  زِ استفاده شود بهتراست.    

کسره ی اضافه در انتهای کلمه اضافه می شود مانند پاسِ - پاسه درست نیست.

واو عطف به شکل ضمه روی حرف آخر واژه مانند سورتِ اِسپـِدُ تیا کال

ضمایر فاعلی مفرد مُ ، تُ ، هُ ، یُ  به جای من، تو ، او

لطفا تلفظ درست  کلمن را برایم بنویسید تا در مجموعه ام اضافه کنم.

اما در مورد قالب وبلاگ که فرمودید از قالبهای میهن بلاگ است نمی دانم در بلاگفا کاربرد دارد یانه ولی به هرحال اگر می توانستید برایم بفرستید ممنون می شدم.

تنها راه بادگیری تلفظ لغات صحبت کردن با بختیاری زبانها و یا مراجعه به مجموعه هایی است که در این زمینه وجود دارد. یکی از بهترین این مجموعه ها، کتابی است که توسط دوست خوب وبادانشم آقای ظهراب مددی تهیه و چاپ گردیده است.

راستی  عنوان وبلاگتان ( من فری اد توام ) را خودتان عمدا اینگونه نوشته اید؟

-------

دو شعر از شما قبلا خواندم باور کن به دلم نشست و آنچه به نظرم آمد برایتان می نویسم از تشبیهات بسیار خوب استفاده کرده اید. فکر کنم اگر از واژه های بختیاری استفاده کنید، به اصطلاح رودست ندارید.:

بشکَنه پـام  اَیَـــر بی تــو  بِنُـم پـا  بــه بهشت
وا بِمیــرُم ، سَـرُم  اَر بی تــو  بِنُـم سَر بـالِشت - علامت کاما خواندن و درک شعر را آسان می کند

سی دلِ  صـــورت اسـپیـد و تـیـا کـــــال ِ تُـنِـه
طِی تَشِ عشــق مـو اَر ریس سیاهه اَنگِشت - تَی یعنی نزدیک را با  ت  بنویسیم بهتر است

نـیــره یـــــاد ِ تــــو  ز ِ ویــــرُم کــه خدا روز ازل
خاک مون وا اَوِه عِشق ِتو هِویـر کِردو بِشِشت ( خاکُمِ ) - اَوِ - اَوِه  درست نیست - شِرِشت  بهتر بود

خــالَــکِ نُفتِـت و بُـرگ ِ خَلِت و  کِـلمِـن ِ میت
فُرصت ِ عشوه فروهـدِن سی دُوَرگَل نَهلِشت
فیــــل از لشکــر مــوریــــز نــــداره تـی تَــرس
ایـگُـــروسِـــه ز ِ وَر ِ دال هــــزارتـــــا بِنـگِـشت - دال یعنی کرکس و معنی مورد نظر شما را تامین نمی کند

اَورِنِــه  هَـــرچِـــه بِمُــژنــی بــه مِنِس نید اَوی
حُشک وابیــدِه قنـاتــا  و  اَوی نی سَر ِ کِشت - در سرزمین بختیاری قنات نداریم

مـــا اَیَـــــر غـــرق ِ گُنـــاهیم و خــدا لَـج کِرده
سی دِلِ لاله ی وَحشی سیچِه نیبـاره بِشت - ـ ِشت به معنی باران را تا به حال نشنیده ام

بَـعـد ِ "شَهرو" بـــه غـــزل لَـو نَکُنِـه واز کـسی
مَر گُلی مَنـدِه کـــه پـاسِـه بِـکَنِـن وا پـازِشـت - پاسِ - پاسه درست نیست

-------
خالِ سَوزِت  مِنِه ری  کَوگِ  به  کُهسار ایزَنِه
پَـلِ  پیت داده  و  بَفـتِـت  مُنِـه چی مـار ایزَنِه
خَـوَرِت هِـد  کــه تــو چَنـتــا  دِلِ  از رَه  بُردی
اشــرفــی بَسـتِـنِ  دَورِ لَـچَـکِـت  جــــار ایزَنِه - اَرشُفی
خالَکِ نُفتِ قَشَنگِ تُنِه هر کی که نی یَشت --  تُنِ - تُنِه درست نیست
مَــر  تَــرِه  زِس  بِگُرُوسِه , که بـه کیوار ایزَنِه
قــومِ تــاتــار اِبــو  تـــار  زِ  تَــرسِ  تـی یَـلِـت
تیِـه کـــالِ  تــو  چِنِـه , لشگـر  تـــاتـــار ایزَنِه
تیــرِ مِـرزِنــگِ تــو  از مَــرق چُغــاخور  یِه نَظر
کَـل و پــازِن  بـــه  مِـنِـه  زَردِه ی کــلار ایزَنِه
قُش مَیَر دیده که هِی دل ایدَگِه بی خَشخار  - خَشخار یعنی بی دلیل و استفاده از بی درست نیست
مِنِـه سینـه, سیچه چی کُـوگِ گرفتـــار ایزَنِه
هــر کـه چـی مُــو تُنِه یکـبـار بِـوینِـت , درجــا  --  تُنِ - تُنِه درست نیست
اینِــه دَسـتِ  سَرِ  دل  تَـکِـه بــه دیفـار ایزَنِه
پُش سَرُم گُد که خدا مَر که زِشهرو وُرگَشت
حَـرفَـل لیـش چِـنِن کـــه مِنــِه اشعــــار ایزَنِه ( شِرا )

------                                                          موفق باشید

 

لغات و اصطلاحاتی از زبان بختیاری در زبان مردم مسجدسلیمان (6)

  با یاد ونام خدا

  لغات و اصطلاحاتی از زبان بختیاری در زبان مردم مسجدسلیمان (6)

  بخش (46)

  توجه: از آنجا که ممکن است برخی دوستان توضیحات مربوط به علایم نوشتاری را مطالعه نکرده باشند، ابن علامتها به اختصار توضیح داده می شوند.

 دٌ جایگزین صدای خاصی است که در کلماتی مانند دُهدٌَر ( دختر ) به زبان می آید.

تَ  فتحه ی کشیده – تِ کسره ی کشیده – تُ ضمه ی کشیده

اَنَک  کِردِن : مسخره کردن - آلت دست قرار دادن

اَنَکُم  کِردی : مسخره ام کردی

اَنگُلی : انگولک

اَنگُلی دادٌِن : کسی را انگولک کردن

اَسدِلا : اسدالله که نامی مردانه است

اِسشو : صدایی برای راندن گوسفندان

اَسقَر : اصغر که نامی مردانه است

اَمرو : امروز

اَمسال : امسال

ای تَو : اینگونه - اینطور ( ای تَور)

بِخَو : خوابیده

بِخَوس : بخواب

بـِدٌ : با کسره ی کشیده ی حرف ب، درخت بید

بـِدٌ : با کسره ی کشیده ی حرف ب، بیخت - الک کرد

بـَدٌ : با فتحه ی کشیده ی حرف ب، بعد - سپس

بَد مِجازِ : بیمار - ناراحت - کسی که احساس بیماری می کند

بـِدٌ اَنجیر : با کسره ی کشیده ی حرف ب، بیدانجیر ( نام درختی است )

بَدٌِ رـَ دٌ : حرف ازدهانش پرید - از جا دررفت - از جا پرید - با عصبانیت از جاپرید - سهوا از دسنش دررفت ( بَدٌِ رَهدٌ )

بَدٌِ رَهدٌ : حرف ازدهانش پرید - از جا دررفت - از جا پرید - با عصبانیت از جاپرید - سهوا از دسنش دررفت ( بَدٌِ رـَ دٌ )

بُدٌِ لا : آدم ساده لوح

طایفه ی کَهیَش

  با یاد و نام خدا

( این مطلب را به همراه جند مطلب دیگرتهیه کرده و متاسفانه روی ویکی پدیا گذاشته بودم که از این کار خود ناراحت هستم. علتش را نمی دانم ولی در زندگیم به این نتیجه رسیده ام که در چنین مواردی، حق داشته ام و در این مورد هم مطمئن هستم که اشتباه نکرده ام و گذاشتن مطلب روی این سایت اشتباه بوده است )

  طایفه ی کَهیَش

کَهیَش یا کاه کِش که در برخی متون کَهکَش هم ذکر شده است، یکی از طوایف ایل سهونی است.

اصلیت کَهیَش

طایفه ی كهیش، یکی از شاخه های اصلی سِهونی ها است. سهونی ها طوایف بزرگی از عشایر بختیاری هستند كه شفیع خان وزیر محمدتقی خان، برآنها حكومت می كرد.

سِهونی

چهار لنگ بختیاری  مشتمل برپنج طایفه ی بزرگ است که کِنُرسی ( کیان ارسی - کیان ارثی ) یکی از این طوایف است. طایفه ی کِنُرسی نیزخود به بیست و چهار تیره تقسیم می شود که یکی از این تیره ها، سهونی است.

وجه تسمیه ی سِهونی

سِهونی به معنی سه هونی یا سه خانه است وبه سه طایفه ی کَهیَش، باورساد و هموله ( حموله ) اشاره دارد.

تقسیم بندی سِهونی

سهونی به سه شعبه  تقسیم می شود: کهیش، باورساد( باورصاد )، هموله.

طایفه ی کهیش

طایفه ی كهیش، یکی از شاخه های اصلی سِهونی ها است. سهونی ها طوایف بزرگی از عشایر بختیاری هستند كه شفیع خان وزیر محمدتقی خان، برآنها حكومت می كرد. شفیع خان همه ساله به نمایندگی از سوی محمدتقی خان، مالیات طوایف بختیاری را جمع آوری می كرد و بیشتر اوقاتش را صرف حل و فصل امورمی كرد. سرزمین گرمسیر بختیاری بین دو سرشاخه ی  هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم و بستر ‌رودخانه ی كارون آنها را از هم جدا می كرده كه چهارلنگ ها در سمت راست ( شمال رود کارون ) و هفت لنگ ها در سوی چپ ( جنوب رود کارون ) قرار داشتند. در این دوران سهونی ها، در اَندِكا ( اَندیکا )، شیمبار و شِلال سكونت داشتند و سپس به علت وابسته بودن به خان چهارلنگ از كارون گذشته و در نواحی گلگیر و آسماری استقرار یافتند. در زمان محمدتقی خان از خوانین قدرتمند چهارلنگ كِنرسی ( کیان ارثی )، این مرزبندی  تغییر كرده و چهار لنگها و از جمله سهونی ها (کَهیَش، باوِرساد و هَمولِه ) از اَندیكا كوچ كرده و در محدوده ی گُلگیر و آسِماری مستقر شدند. سهونی ها پس از عبور از كارون به منطقه ی آسماری كوچ كرده و در نقاطی همچون آب بیدی تمبی، پنبه كار، پاریاب پاگچ، چوسر و دِه گَهِ دَرِه گامیشی مسكن گزیدند كه بقایای جایگاه آنها هنوز پابرجاست. پس از دستگیری محمدتقی خان توسط منوچهرخان معتمدالدوله گرجی ( حاکم اصفهان و خوزستان )، سهونی ها از كارون گذشته و خود را تحت الحمایه ی جعفر قلی خان و میتی خان قرار دادند. زمانی که چهارلنگها از زمین هفت لنگها بیرون رفتند، از آنجا که خوانین دورکی بودند و طایفه ی سِهونی هم خواستار ماندن با خوانین بودند، روی زمین هفت لنگها ماندند و سرجمع دورکی ها شدند.

 

تقسیم بندی طایفه ی کَهیَش

این طایفه از نُه تیره تشکیل می گردد که عبارتند از:

تاتِه، کََـلو، کایِِِد ( قایِِد )، جوبِرـِ ز ( با کسره ی کشیده ی حرف ر )، جِمالدین، موگوئی، اُستاچدین ( اُستاژدین )،  زونیستََرم  و عَلامُحَمَدی.

ظاهرا منظور از علامحمدی، طایفه ی آلِ مَهمید است که برخی از افراداین تیره معتقدند اصلشان از اطراف ایذه است و کَهیَش نیستتد که این هم با تغییر محل زندگی ایل سِهونی از اندِکا به سمت آسِماری مطابقت دارد. در اختلافات محلی بین دوطایفه ی کَهیَش و باوِرساد که در ابتدای سالهای دهه یِ 1330 رخ داد، آل مَهمید بنا به همان وابستگی طایفه ای، از طایفه ی کَهیَش جانبداری کردند و حتی یکی از آنان هم در ضمن نزاع بین دو طایفه کشته شد.

گرمسیر و سردسیر طایفه ی کَهیَش

گرمسیر طایفه ی كهیش راكِه، سُلطان آباد، پِرچَک، قِبلَهی بالا و پائین، چشمه علی كایدان، آقُلیا، كویرستان، چَم آسیاب، آب اَنجیرَك، تَنگِ مُشكی، تَنگِ مو، لادِرازی، آبِهار، چال اَستَران ( سه راهی لالی و اهواز )، چِه درخت ( چِهِل درخت )، دَرِه گاومیشی كه همگی در حومه ی شهرستان مسجدسلیمان واقع گردیده اند. همچنین سردسیر آنها خُربِه، توف سَفید و کِفتِ بَرد در استان چهارمحال و بختیاری است.

 

منابع:

http://www.chn.ir/news/?section=2&id=31883 كهیش؛ قلعه ای فراموش شده

http://anthropology.ir/node/4399 اسامی طوایف و شعب ایل بختیاری

http://zohrabmadadi.ir گفتگو با ظهراب مددی

http://www.azadmardan.com/content/view/96/22  ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری

*حاجت پور، موسی - بختیاری و تحول زمان- انتشارات معتبر( وابسته به موسسه فرهنگی هنری آداب )- سال 1386- چاپ اول

*کریمی، اصغر - سفر به دیار بختیاری - نشرپدیده - سال 1386- چاپ اول