بایاد و نام خدا
باورها - فراموشی باورها در بین بختیاری ها
مطلبی را درباره ی باورهای بختیاری ها تهیه کرده ام که روی وبلاگم خواهم گذاشت. اینجا می خواهم اشاره ای به برخی باورها داشته باشم که دیگر تقریبا فراموش شده است.
در گذشته ای نه چندان دور بزرگترها دو پای بچه ی کوچکی در حدود شش ماه ( که اگر دستش را می گرفتی می توانست بایستد) را در یک دست گرفته و با دست دیگرشان، دست کودک را می گرفتند. سپس اورا به همان حال ایستاده نگه داشته و این شعر را می خواندند:
تَل تَلارونی بچه نادٌونی اَر هالوت اِیا پا راستِ وُردار
( معنی : تل تلارونی بچه نادونی اگر داییت می آید پای راستت را بلند کن )
مصراع اول تقریبا بی معنی و مصراع دوم نوعی نیت کردن بوده که بسته به خواست فرد تغییر می کرد. سپس زمان کوتاهی دست کودک را رها می کردند. معمولا بچه رفلکسی نشان داده و یک پای خود را بلند می کرد. اگر پای راستش را بلند می کرد فرد بزرگسال فکر می کرد نیتش پذیرفته شده و خوشحال می شد.
باور دیگر شَو شَنبِدٌی است که آنهم نوعی فال گرفتن بود. فرد نیت کرده و شب شنبه، کناردیوار یا کناردر خانه ی یکی از همسایگان با فامیل رفته و فالگوش می ایستاد. از اولین جمله ای که یکی از اعضای همان خانه ادا می کرد، نتیجه ی فال خود را استنباط می کرد تقریبا همان فال گرفتن با دیوان حافظ.
هَل هَل هَلونَکی یا به اصطلاح امروزیها دعای طلب باران، از دیگر باورهای بختیاری ها است که هنوز هم در برخی روستاهای بختیاری نشین انجام می شود و عجیب که همزمان یا بافاصله ی زمانی کم، باران هم حتی به مقدار کم می بارید و همه را شادمان می کرد. خوشحال می شدند چون دعایشان مستجاب شده و یا چون فکر می کردند که کسی یا وجودی هست که دعایشان را شنیده و اجابت کرده است.
به راستی که یاد همان روزها بخیر.
برچسبها:
بختیاری,
باورهای بختیاری ها,
مسجدسلیمان,
زبان بختیاری
........ بـــه ادامــــــه ی مــطــلــب