![]() |
![]() |
|
| شهر اولین های شیرین و تلخ |
|
با یاد و نام خدا پدران به راستی کی می میرند شاید عنوان مطلب برایتان عجیب باشد و بپرسید کلمه ی به راستی اینجا چه معنی می دهد؟ ولی بگذارید قبل از آن دلیل نگارش مطلب را بگویم. چندی قبل به دوستی برخوردم و کمی باهم صحبت کردیم. گفتگوی پیرمردانه ی ما گل انداخت و بحث به وضعیت خانواده و اخلاق بچه ها کشید. یکمرتبه دوستم منفجر شده و شروع به گله از وضعیت پسرش کرد. پس از اتمام صحبتهایش و درحالیکه به نظر می رسید راحت شده است، به او گفتم می توانم گفته هایش را روی وبلاگم قرار دهم و او هم پذیرفت. فقط در انتها آهسته از او پرسیدم: وجدانا فکر نمی کنی که در حق پدرت پسری نکردی؟ و او هم به نشانه ی تصدیق سری تکان داد. من هم برای رعایت امانت، گفته هایش را به زبان خودم روی وبلاگ می گذارم در حالیکه می دانم همین حرفها، حرف دل تمام پدران امروز است. تنها یک نکته را فراموش کردم به دوستم بگویم که آن را هم در قالب طنز می آورم. می گویند مردی دوجفت جوراب یک اندازه و در دو رنگ مختلف داشت. روزی اشتباهی آنها را لنگه به لنگه پوشید و از خانه بیرون رفت. در خیابان همه به او خندیدند ولی او به راحتی گفت: نخندید، یک جفت دیگرش را هم دارم. بلی دوست عزیز، فکرش را نکن همه یک جفت دیگر از بچه های تو را دارند گرچه شاید ابراز نکنند. برخی از مردان دوبار می میرند که بار دوم آن همان مرگ طبیعی است که می تواند به علت کهولت سن، بیماری، تصادف و بلایای طبیعی باشد. در این نوع مرگ، مغز از کار افتاده و به اصطلاح قبض روح می شویم. ولی گاهی پیش می آید که فرد زنده است، هیچ مشکلی ندارد، ارگانهای بدنش فعالیت عادی خود را انجام می دهند، می شنود، درک می کند، واکنش نشان می دهد و... . ولی نمی خواهد زنده باشد یا یک زنده ی واقعی باشد زیرا که امیدی به زندگی ندارد یا فکر می کند ارزش زندگی کردن ندارد. مردی را در ذهن خود تصور کنید که در زندگی همه چیز داشته ( با توجه به تواناییهاو نگرشی که دارد )، ازدواج کرده، تشکیل خانواده داده، برای تامین شرایط زندگی تلاش کرده، گاهی حتی برای رسیدن به این اهداف خلاف هم کرده، دروغ گفته، حق دیگران را پایمال کرده، صاحب فرزند یا فرزندانی شده، برای تربیت فرزندانش حداقل آنطور که می دانسته تلاش کرده، در خانواده معمولا ارزش زیادی داشته، برایش احترام خاصی قایل بوده اند، خط مشی خانواده را تعیین می کرده، اعتقاداتی داشته، اطرافیان به شکلی رویش حساب می کرده اند، خانواده حرفش را قبول داشته و گفته هایش، اجرا می شده است. به تدریج فرزندان بزرگ شده و معمولا به علت شرایط اجتماع و مشخصات سنی و روانی، تغییر کرده و کم کم تحمل قیود برایشان سخت می شود. برای فرار از این قیود ابتدا مخفیانه آنها را زیر پا می گذارند ولی به هرحال روزی پدر متوجه شده و به اصطلاح مچ آنها را می گیرد. در این زمان بسته به شرایط سنی فرزند، واکنش او هم متفاوت است ولی در نهایت این تخلف فرزند، پدر را با این مسئله روبرو می کند که: دیگر تسلطی بر خانواده ندارد. از همین جاست که فکر می کند دیگر به درد نمی خورد، بی ارزش یا کم ارزش است و همزمان فرزند یا فرزندان نیز که یکبار طعم شکستن قیود را چشیده اند به فکر تکرارمی افتند، نافرمانی می کنند، در واکنشهایشان زیاده روی می کنند و... . پدر در مواجهه با این وضعیت چه کار می تواند بکند؟ به علت علاقه ی قلبی که علیرغم بروزاین مشکلات به فرزندان دارد و از آنجا که می داند احتمال بروز هرگونه فساد اخلاقی برایشان وجود دارد، نمی تواند آنها را از خانه طرد کند. ابتدا چندبار به بهانه های مختلف به خانه ی بستگان و آشنایان می رود ولی این مهمانی ها هم نمی تواند طولانی باشد و به او کمکی بکند. بیماری و کهولت سن، خجلت ازفامیل، بستگان و همکارها، سبب می شود که قید زندگی مجزا را هم بزند. بنابراین سعی می کند بر روی همه چیز سرپوش گذاشته و ظاهر را حفظ کند که همه ی اینها فشار زیادی براو وارد می کند، فشاری که کم کم او را از حالت عادی خارج می کند. از این پس، پدر معمولا شادابی خود را از دست داده، گوشه گیر و منزوی شده و یا از خانه، زده می گردد. چون فکر می کند فرزند یا فرزندان سبب خجلت او هستند و از آنجا که نمی خواهد دیگران مشکلات زندگیش را ببینند، سعی می کند ارتباط خود را با بستگان و فامیل محدود یا قطع کند. در نهایت امید به زندگی را از دست داده و زندگیش از مسیر عادی که داشته خارج شده و کم کم، به مرده ای زنده نما تبدیل می شود. اینها نمونه ای از مشکلاتی است که برای بسیاری ازپدران پیش می آید و واکنشهای پدران به شکل عجیبی مرا به یاد آن شعر می اندازد که قلب ازسینه بیرون آمده ی مادر، هنگامی که پای فرزند سنگدلش به سنگ برخورد می کند فریاد برمی آورد که: آه پای پسرم خورد به سنگ آه دست پسرم یافت خراش همکاری داشتم که یادش یخیرهمیشه می گفت دعا می کنم که خداوند به پسرم فرزندی چون خودش عطا کند تا بفهمد در حق من چه کرده است ولی این اواخر که او را دیدم می گفت: نه از این دعا پشیمان شدم چون نمی خواهم پسرم در کسوت پدری، همان زجری را بکشد که من کشیدم. آیا شما هم چون من به یاد آن شعر نمی افتید؟ و اما شما پسرانی که روزی لاجرم پدر خواهید شد، وقتی کاری کردید که خلاف رویه های زندگی خانوادگیتان بود و زمانی که پدرتان متوجه ی این موضوع گردید، برایش مراسم ترحیمی تا حدامکان آبرومندانه برگزار کنید چون او دیگر مرده است. |
|
+ نوشته شده در
90/11/03ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا دبستان سینا دبستان سینا از قدیمیترین دبستانهای دولتی شهرستان مسجدسلیمان است [1]. در سال 1306 توسط شرکت نفت سابق تاسیس شده [2] و هم اکنون نیز مانند اغلب دبستانهای شهرستان مسجدسلیمان، در دوسازمان دخترانه وپسرانه در حال فعالیت است. پس از پیروزی انقلاب در سال 1357، مدتی به دبستان علامه حلی تغییر نام داده شد ولی پس از مدتی مجددا به همان نام قبلی یعنی سینا تغییر یافت. در سالهای اخیربخشی از ساختمان قدیمی آن تخریب وبه جای آن یک مدرسه ی راهنمایی دخترانه ساخته شده است. آقای عباس قادری یکی از مدیران قدیمی این دبستان است که از سال 1340 تا 1350 مدیریت اینآموزشگاه را برعهده داشت. از دیگر مدیران این دبستان باید ازمرحوم عالیپورو آقای ایرج صالحی یاد کرد. ازمعاونین این دبستان می توان آقایان پرویز ستوده و منصورنیا را نام برد. از آموزگاران قدیمی این دبستان آقایان ولی راده، موزری، ارزانی، جلالی، گرجیان، مرحوم جدیدیان، اندیشی و فتح الله باورصاد را می توان نام برد. در کنار دبستان سینا یک باب کودکستان قرار داشت که امروزه هم با نام مهد کودک شهید بابک سلیمانی مشغول فعالیت است. پانویسها 1- عباسی شهنی 1383 ص 391 2- ویلیامسون جان، صفحه ی 151 منابع 1- WILLIAMSON.JHON.IN A PERSIAN OIL FIELD .Emest Benn.1927 2- عباسی شهنی،دانش ، تاریخ مسجدسلیمان،تاریخ تحولات صنعت نفت انتشارات هیرمند،1383،چاپ=سوم. از آنجا که معلم بوده ام و دوست دارم در زمینه ی کار معلمی و تدریس هم کاری انجام داده باشم، تصمیم دارم از این پس مطالبی هم پیرامون کار معلم در وبلاگ داشته باشم . به همین دلیل از دوستانی که در زمینه های علوم تربیتی، روشهای تدریس، روانشناسی و...، مطالبی دارند تقاضا می کنم در صورت تمایل آنها را یا به صورت پیام در وبلاگ بگذارند و یا به ایمیلم بفرستند. مطمئن باشید به نام خودشان روی وبلاگ قرار خواهم داد. منتها توجه داشته باشید مشخصات کتابی که مطلب را از آن گرفته اید کامل ذکر کنید، این مشخصات در ابتدای همه ی کتابها آمده است. اگر اجازه بدهید می خواهم از مطالب شما برای نوشتن مقاله استفاده کنم. این درخواست را از این پس در ابتدای تمام نوشته هایم خواهم آورد. www.torkdez@yahoo.com |
|
+ نوشته شده در
90/10/22ساعت 4:47 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا زندگی بالستیک ما این زندگی پر از تلخی و شیرینی ما انسانها هم عجب حکایتی است. دوران زندگی ما عجیب به یک مسیر بالستیک شباهت دارد. حتما تعجب می کنید و با خود می گویید موشک بالستیک داشتیم ولی زندگی بالستیک دیگر چه صیغه ای است؟ بله دوستان، موشکهای بالستیک پس از پرتاب، یک مسیر منحنی را طی می کنند، ابتدا به یک نقطه ی اوج رسیده سپس بتریج پایین آمده تا به هدف برخورد کنند. ما انسانها روزی به دنیا می آییم، رشد می کنیم و بزرگ می شویم، در میانه ی زندگی به تدریج از نظر بدنی افت می کنیم و سرانجام روزی هم از دنیا می رویم. اگر عمر طبیعی هرکسی را به دو قسمت مساوی تقسیم کنیم، نقطه ی میانی یا به قول دبیران ریاضی نقطه ی عطف زندگی ما، بسیار جالب است. اگر در دوطرف این نقطه، زمانهایی را به شکل متقارن در نظر بگیریم، به شباهت عجیب ومعکوس این نقاط پی خواهیم برد. شاید تنها تفاوت این نقاط، فقط مکان و شکل ظاهری ما در دو نقطه ی ابتدایی و انتهایی باشد. همه عریان به دنیا می آییم ولی معمولا با لباس یا پوششی که در مکانهای مختاف متفاوت است از دنیا می رویم، مسیحی با شیکترین لباس و مسلمان با تمیزترین پوشش.. از ابتداو انتهای زندگی و تفاوت جزیی آن گفتم ولی بگذارید کمی جلوتر برویم. پس از تولد تا مدتی ( که در بچه های مختلف متفاوت است ) نمی توانیم حرف بزنیم و عجب که معمولا در انتها عمر هم همین گونه است. در ابتدای حرف زدن، لکنت داریم و سپس شروع به سخن گفتن می کنیم و در آخر عمر، عکس است. کمی که بزرگتر شدیم دستمان را می گیرند که نیفتیم تا راه رفتن را یاد بگیریم و در آخر عمر کم کم دستمان را می گیرند که زمین نخوریم. زمانی که بچه هستیم در رفت و آمدهای خانوادگی هرجا که بزرگترها رفتند ماهم می رویم ودر بزرگسالی، هرجاکه کوچکترها ( فرزندان ) رفتند ما هم باید برویم. هنگام بازی با اسباب بازی ها از وسایل کوچک شروع کرده و به ابزار بزرگتر می رسیم و در انتهای عمر، کار به جایی می رسد که وسایل درشت تر را برمی دارند تا سبب آزار دیگران نشویم. کمی که بزرگتر شدیم در خانه مسئولیت نگهداری بچه های کوچکتر را به ما می دهند کاری که در بزرگسالی به شکلی دیگر به ما محول می گردد و تعارفی که، بابا بزرگ پیره الهی هرگزنمیره. در مرحله ی بعدی برای خریدهای جزیی به بازار فرستاده می شویم و در بزرگسالی به بهانه ی سرگرمی و در حقیقت به خاطر این که فرزندان راحت تر باشند بخشی از خرید به عهده ی ماست. در کودکی کم کم پولی به عنوان توجیبی در اختیارمان می گذارند و در بزرگسالی، مختصری برای مخارج ضروری ( سیگار، بستنی، تخمه ) به ما می دهند. در جوانی به تدریج خانه ی پدری به نام ما تغییر می یابد و در بزرگسالی به تدریج ما را با آدرس فرزندمان می شناسند. این را به طنز بخوانید. دوستی می گفت وقتی نامزد کردیم باید از هفت خوان رستم بگذریم تا بعد از پیچاندن پدر، مادر، برادر، خواهر و دیگر بستگان نامزدمان، به اصطلاح نامزدبازی کنیم، و عجیب که در سالهای آخرعمرهم باید منتظر بمانیم تا بچه ها به دلیلی از خانه خارج شوند تا دستی به سروگوش ارباب بکشیم. فکر کنید احتمالا نقاط متقارن دیگری هم در زندگی می یابید آخر، ندگی افراد مختلف هم با هم تفاوت دارد. ای کاش زندگی همان نیمه ی اول بود.... |
|
+ نوشته شده در
90/10/17ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
اوزی بین بختیاریها رسم بود هرگاه جوانی میخواست ازدواج کند، اقوام و آشنایان برای تامین بخشی از هزینه ی مراسم ازدواج، به او کمک میکردند. این کمک را که معمولا جنسی هم بود، اوزی میگفتند. معنی لغوی اوزی واژه ی اوزی uzi بر وزن روزی، در زبان اوستایی به صورت uzaw و uzava به معنی یاری رساننده به کار رفته است[۱]. علت گرفتن اوزی جوانانی که قصد ازدواج داشتند به خانه ی اقوام و خویشاوندان رفته و آنها کمکهای خود را در قالب کمکهای جنسی، مانند گوسفند، قند، چای و روغن به او میدادند که معمولا برای برگزاری عروسی و پذیرایی از مهمانان به مصرف میرسید و مقداری از بار سنگین هزینههای عروسی را از دوش خانواده ی داماد برمی داشت. شکل دیگر واژه «یکی از انواع همیاری، عُوضی است. وقتی جوانی قصد ازدواج داشته وی توان پرداخت هزینه ی ازدواج را نداشته باشداز همیاری عوضی استفاده میکند. در بعضی از کتب عوضی را (اوزی) نوشتهاند. اما به دلیل این که اوزی یک دادوستد متقابل است یقین بیشتری میرود که از کلمه ی عَوَضی گرفته شده باشد» [۲]. اوزی در جامعه ی امروز همگام با تغییردر جامعه، بختیاریها نیز مانند بقیه ی اقوام در زمان برگراری مراسم عروسی هدیه یا کادو خود را به عروس و داماد میدهند. پانویسها 1- اوزی در زبان بختیاری. 2- حاجت پور، صفحه ی ۳۵ منابع 1-حاجت پور، موسی. بختیاری و تحول زمان. چاپ اول، اهواز: انتشارات معتبر(وابسته به موسسه فرهنگی هنری آداب). 1386 2- http://bakhtyari.cloob.com/club/article/show/articleid/4383 آداب و رسوم بختیاری |
|
+ نوشته شده در
90/09/08ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا آموزش و پرورش مسجدسلیمان آموزش و پرورش مسجدسلیمان با نام اداره ی فرهنگ، در سال 1306 هجری شمسی فعالیت خود را آغاز کرد. تاریخچه اولین نماینده ی فرهنگی ( مقصود آموزش و پرورش است ) که به مسجدسلیمان اعزام شد سید کمال رضوان نام داشت. بعد از آن آقایان ترجمان، سپهران، پیرمرادی، اخلاقی، بهبهانی و دستغیب نمایندگی آموزش و پرورش را برعهده داشتند ( عباسی شهنی 1383 ص 391 ). اولین رییس آموزش و پرورش اولین رییس آموزش و پرورش مسجدسلیمان آقای والی زاده مدرک لیسانس داشتند و این نشان می دهد مسجدسلیمان چه اهمیتی داشت که در آن شرایط یک مسئول لیسانس را به مسجدسلیمان اعزام کرده بودند. اولین معلم اولین معلم مسجدسایمان آقای خسرو مودب بودند که در سال 1332 بازنشسته گردیدند. یکی از مدارس شهر در محله ی کولرشاب به نام ایشان نامگذاری شده بود. اولین مدارس اولین مدارس مسجدسلیمان دو دبستان بوده اند که در سال 1306 در دست احداث بودند. یکی از این دو دبستان سینا و دیگری سیروس نام داشتند. اولین کودکسنان در این شهر توسط ارامنه و با نام مهرداد تاسیس و سپس دبستان و دبیرستان مهرداد نیز به آن اضافه گردید. دبیرستان شهدخت (حجاب فعلی) در سال 1344 ساخته شد و در ابتدا تنها سیکل اول را داشت. دو دبیرستان دخترانه ی دکتراقبال و انصاری در سال 1349 تکمیل و مورد استفاده قرار گرفتند. دبیرستان محمدرضاشاه ( در سبزآباد ) اولین و تنها دبیرستان پسرانه در مسجدسلیمان بود که به دانش آموزان رشته ی ادبیات اختصاص داشت. ساختمان این دبیرستان بعدها به دانشسرای مقدماتی پسران و دانشسرای عشایری و اخیرا به هنرستان کاردانش تبدیل شده است. در سال 1343 دانشسرای مقدماتی تربیت معلم دختران تاسیس و در سال 1345 دبیرستان مهر به دانشسرا تبدیل گردید. اولین دبستان غیردولتی با نام دبستان ملی شمس داوری در مسجدسلیمان آغاز به کارکرد.علاوه بر دبستان ملی شمس داوری، در شهریورماه 1347 دبیرستان این موسسه در محل فعلی سه راهی نفتون ساخته و مورد بهره برداری قرار گرفت. این دبیرستان در نوع خود در خوزستان نمونه بود و بعدها دبیرستان دخترانه نیز تاسیس شد. کادر آموزشی در سالهای ابتدای کار، برای جبران نیروی تدریس از کارکنان باسواد شرکت نفت استفاده می شد. پس از آن از افرادی که موفق به اتمام دوره ی ابتدایی می شدند، به عنوان نیروی تدریس استفاده می گردید. از ابتدای سالهای دهه ی 1340 ، تعداد زیادی از نیروهای لیسانسیه و فارغ التحصیلان دانشسرایعالی تربیت معلم در مدارس مسجدسلیمان مشغول کار شدند. مسئولین شرکت نفت نیز با دادن امتیازاتی از جمله خانه ی سازمانی، استفاده از امکانات رفاهی و تفریحی چون باشگاهها و سرویس اتوبوس، تعداد زیادی از دبیران دارای مدارک تحصیلی بالا را جذب آموزش و پرورش مسجدسلیمان کردند. مدرسه ی خارجیها در سال 1325 در مسیر جاده ی هشت بنگله به تلخاب ( نزدیک کارخانه ی تانک سازی شهید فرخ نیای فعلی )، در یکی از بنگله های شرکتی، آموزشگاهی توسط شرکت نفت برای فرزندان کارکنان خارجی آن شرکت ساخته شد و به همین دلیل به مدرسه ی خارجیها معروف گردید که تنها آموزشگاه مختلط مسجدسلیمان بود. علاوه بر فرزندان کارکنان خارجی، تعدادی از فرزندان روسای عالیرتبه ی شرکت نفت نیز در این مدرسه تحصیل می کردند که زبان تحصیل در آن انگلیسی بود و کتب درسی آن تماما برابر مواد درسی مدارس انگلستان بود. دانش آموزان این آموزشگاه از بهترین وسایل آموزشی و کمک آموزشی موجود استفاده کرده و با استفاده از اتوبوسهای شرکت نفت به مدرسه رفته و برمی گشتند. کادر آموزشی این مدرسه معمولااز نیروهای خارجی شاغل در شرکت نفت و یا همسران آنان تشکیل می شد. منابع * WILLIAMSON.JHON.IN A PERSIAN OIL FIELD .Emest Benn.1927 عباسی شهنی،دانش. تاریخ مسجدسلیمان،تاریخ تحولات صنعت نفت. انتشارات هیرمند .1383.چاپ سوم |
|
+ نوشته شده در
90/08/10ساعت 2:50 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا هیاری هیاری یا همیاری یکی از آداب و رسوم پسندیده ی بختیاریها است که ریشه در باورها و اعتقادات کهن آنان داشته و نشان می دهد در زندگی اجتماعی تا چه حد به فکر رفع مشکلات یکدیگر بوده اند. معنی لغوی این واژه از زبان پهلوی ayarih و ayari است و وقتی وارد زبان بختیاری میشود، همزه ی اول آن به ه تبدیل میگردد[۱]. فعالیتهای هیاری شخم زدن و دروکردن، ساختن خانه، ساختن دیوار زمینهای کشاورزی و گل اندود بام منازل در روستاها و عشایر، از کارهای سختی است که نیاز به نیروی کار زیادی دارد. در زمان انجام این کارها همه به یاری یکدیگر میرفتند و این از عادات خوب بختیاری هاست که همیشه برای کمک به یکدیگر آماده هستند. در بین فعالیتهای گفته شده، درو کردن محصول با بقیه تفاوت زیادی دارد. در مناطق گرمسیر به سبب گرمی هوا وبرای جلوگیری ازطولانی شدن زمان کار خصوصا در عشایر، هنگام درو نیروی کار زیادی مورد نیاز بود. در این زمان به درخواست صاحب مزرعه دیگران جمع شده و به کمک او میرفتند[۲]. علت پیدایش هیاری علاوه بر وجود سنن نیک و پسندیده در وجود بختیاریها[۳]، از آنجا که نیروی کار مزدبگیر در روستاها و عشایر وجود نداشت تا در موقع لزوم از آنها استفاده شود، هیاری بهترین راه انجام کارهای سخت بود. در برخی موارد تنها با نظر بزرگ عشیره یا روستا، افراد به کمک دیگران میرفتند و این اطاعت از حرف بزرگترها، از سنتهای پسندیده در میان بختیاریها بود که کم کم در حال از بین رفتن است. هیاری در حال تحولات اجتماعی مانند مهاجرت به شهرها و پراکندگی طوایف، زندگی شهر نشینی، سست شدن روابط فامیلی و فراموش شدن سنن قدیمی، سبب گردیده هیاری هم به تدریج فراموش شود. پانویسها 1- هیاری 2- در اینگونه مواقع داشتن یک داماد کاری و یا عروسی که خانواده ی پرجمعیتی داشت، کمک موثری بود 3- حاجت پور،۱۳۸۶ ص ۳۳ منابع 1- حاجت پور، موسی. بختیاری و تحول زمان. انتشارات معتبر( وابسته به موسسه فرهنگی هنری آداب). چاپ اول.1386 . 2- http://bakhtyari.cloob.com/club/article/show/articleid/4383 زبان بختیاری،هیاری |
|
+ نوشته شده در
90/08/05ساعت 7:6 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا از آنجا که معلم بوده ام و دوست دارم در زمینه ی کار معلمی و تدریس هم کاری انجام داده باشم، تصمیم دارم از این پس مطالبی هم پیرامون کار معلم در وبلاگ داشته باشم . به همین دلیل از دوستانی که در زمینه های علوم تربیتی، روشهای تدریس، روانشناسی و...، مطالبی دارند تقاضا می کنم در صورت تمایل آنها را یا به صورت پیام در وبلاگ بگذارند و یا به ایمیلم بفرستند. مطمئن باشید به نام خودتان روی وبلاگ قرار خواهم داد. منتها توجه داشته باشید مشخصات کتابی که مطلب را از آن گرفته اید کامل ذکر کنید، این مشخصات در ابتدای همه ی کتابها آمده است. اگر اجازه بدهید می خواهم از مطالب شما برای نوشتن مقاله استفاده کنم. این درخواست را از این پس در نوشته هایم خواهم آورد. www.torkdez@yahoo.com روشهای تدریس روش مجموعه ی فعالیتها و مراحل تجربی است که برای نیل به هدفی معین انجام می شود و بهترین روش روشی است که با صرف کمترین مدت وباتوجه به امکانات موجود، بیشترین بهره و نتیجه را عاید گرداند. تدریس و روش تدریس: تدریس را سازمان دهی یادگیری دانش آموزان تعریف کرده و روش تدریس مجموعه ی فعالیتهایی است که باتوجه به شرایط و امکانات موجود صورت می گیرد تا مساعدترین زمینه را برای پرورش و آموزش موثر و مطلوب فراهم سازد. تعریف یادگیری: یادگیری به هرنوع تغییر نسبتا ثابت در رفتارفرد گفته می شود که براثر تجربه به وجود آمده باشد. این نکته باید مدنظر باشد که تدریس به معنی یادگیری نیست و هر تدریسی لزوما به یادگیری منجر نمی شود. انواع روشهای تدریس: الف- روشهای زبانی: در این گروه از روشها، تنها معلم یا مدرس فعالیت می کند. وی از وسایل و امکانات مختلف موجود استفاده کرده و مطلب مورد نظر را آموزش می دهد. دانش آموزانی که با این روش آموزش می بینند، فعالیت نداشته یا فعالیت کمی دارند و به همین علت، یادگیری آنها سطحی و اندک بوده و زود هم فراموش می گردند. ب- روشهای فعال: در این گروه از روشها دانش آموزان در یادگیری نقش فعالی داشته و به همراه معلم و مدرس، به فعالیت پرداخته و به صورت ملموس با موضوع مورد تدریس ارتباط دارند. شاگردانی که با این روشها آموزش می بینند، فعال بوده و خود همه چیز را تجربه می کنندو در نتیجه یادگیری عمیقتر، بیشتر و پایدارتری دارند. |
|
+ نوشته شده در
90/07/11ساعت 11:3 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا باز هم یک سال گذشت و روز اول مهر، روز شروع سال تحصیلی، روز رفتن بچه ها به مدرسه فرارسید و باز بغضی فروخورده در دل و ایستادن در کنار جاده و دیدن بچه هایی که کیف در دست و دست در دست پدر یا مادر به سمت دبستان می روند. برخی بغض کرده، برخی با ترسی گنگ از رویارویی با محیط جدید و بسیاری هم خندان. اما من باز هم بغضی در گلو به یاد روزهایی می افتم که خودم به مدرسه رفتم، روزی که اولین بار به عنوان معلم به دبستان ششم بهمن سابق ( شریعتی فعلی ) در چهاربیشه ی مسجدسلیمان رفتم و برخورد خوب مدیر مدرسه روانشاد مهدی گرامی . شاید بغض من به خاطر پیری است که هر سال بیشتر خود را نشان می دهد نمی دانم به هر حال در روز اول مهرهر سال این بغض مهمان همیشگی گلوی من است. روز اول مهر و آغاز سال تحصیلی جدید را به همه ی آموزگاران و دبیران خصوصا همکارانم در آموزش و پرورش مسجدسلیمان تبریک گفته و برایشان موفقیت و سلامتی آرزومندم. جا دارد در همین جا یادی هم بکنیم از عزیزانی که دیگر در میان ما نیستند، کسانی که دارفانی را وداع گفته اند و برایشان مغفرت الهی را آرزو کنیم. یکی از این عزیزان زنده یاد آقای ارزانی است که معلم پایه ی اول ابتدایی من بودند و جا دارد در این روز اول مهر یادی از این معلم بزرگوار داشته باشم. روح همگی شاد. |
|
+ نوشته شده در
90/07/01ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا بحثی پیرامون بختیاری چندی قبل یکی از دوستان که از علاقه ی من به بختیاری اطلاع داشت پرسید که چرا در زمینه ی مسایل مربوط به بختیاری مطلبی روی وبلاگم نمی گذارم. راستش را بخواهید علاقمند شده و برای یافتن مطلب به دنبال کتاب، جستجو در اینترنت و پرسش از مسن ترها رفتم. خاطرات افراد گوشه های ناگفته ای از گذشته را نشان می دهند که در هیچ کتاب تاریخی نمی توان یافت. وقتی کسی می گفت چون استر نداشته برای آرد کردن گندم ناچار بود کیسه ی گندم را بردوش گرفته و تا شوشتر ببرد در حالی که، چندین ده راس اسب گران قیمت در اصطبل اسبهای خان وجود داشت و .... . بگذریم. بیشتر مطالبی که در اینترنت دیدم نشانه ی علاقه و تعصب بیش از حد نگارندگان بود که از سویی خوشحالم کرد و از طرفی به فکرانداخت که اینگونه علاقه، جایی برای دریافت درست حقایق را باقی نمی گذارد. برای شروع کار مطالبی را پیرامون آداب و رسوم بختیاری تهیه کردم که تلاش دارم به مرور روی وبلاگم قرار دهم. قبلا هم مطالبی در این زمینه روی وبلاگم داشته ام ولی آنچه اکنون می خوانید با استناد به مطالبی است که در کتابها آمده و یا نتیجه ی تحقیق بختیاری هایی است که واقعا به بختیاری علاقمندند. در مطالب مربوط به بختیاری مکررا آمده است که زاگرس همانند سدی مانع ورود بیگانگان به محدوده ی بختیاری شده است. شاید نظر درستی باشد ولی اگر از منظری دیگر به قضیه نگاه کنیم، درمی یابیم که همین زاگرس از سوی دیگرسبب شده که بختیاری ها ارتباطی با دنیای بیرون نداشته باشند. زاگرس شاید سبب شد بیگانگان به بختیاری ها نفوذ نکنند ( که عملا اینطور هم نبود) اما سبب شد که بختیاری ها از سایر اقوام عقب بمانند، در حالی که ترکها در مسیر ایران و اروپا قرار گرفته و رشد کردند. خوانین بختیاری به سبب اطلاعات کم که علت آن هم دوری آنها از جهان آن روز بود، بسیار ساده و ابتدایی با مسایل برخورد کرده و اکثرا به علت سطح توقع پایین و عدم وجود دوراندیشی، به سرعت از صحنه ی سیاست حذف شدند. در هیچ جا اشاره نشده که مردم آیا به خوانین علاقه داشته و با کارهای آنان موافق بوده اند یا نه؟ هیچ جا به وضعیت زندگی مردم وعلت اطاعت آنها از خوانین اشاره ای نشده است. آیا سدی به نام زاگرس سبب نشد که سطح آگاهی و به تبع آن سطح توقعات بختیاری ها پایین باقی بماند؟ سوالات زیادی در ذهن وجود دارند ولی طرح بسیاری از آنها ممکن است نتیجه ی عکس داشته باشد. باید توجه داشته باشیم که اگر باوری را ازمردم گرفتیم، حتما چیزی جایش بگذاریم چرا که خلا بسیار خطرناک است. امیدوارم دوستانی که به این موضوع علاقمندند از اظهارنظر دریغ نفرمایند که بتوان با دلگرمی به کار ادامه داد. این دو بیت شعر را از متنی در اینترنت یافتم ولی منبعش را نمی دانم. مطمئنم سراینده ی آن اجازه می دهند از سروده ی ایشان استفاده کنم. زه خوت جِستِن کاکا دردِ کمی نید چو ئی طاعون، بلا و ماتَمی نید از آنجا که معلم بوده ام و دوست دارم در زمینه ی کار معلمی و تدریس هم کاری انجام داده باشم، تصمیم دارم از این پس مطالبی هم پیرامون کار معلم در وبلاگ داشته باشم . به همین دلیل از دوستانی که در زمینه های علوم تربیتی، روشهای تدریس، روانشناسی و...، مطالبی دارند تقاضا می کنم در صورت تمایل آنها را یا به صورت پیام در وبلاگ بگذارند و یا به ایمیلم بفرستند. مطمئن باشید به نام خودتان روی وبلاگ قرار خواهم داد. منتها توجه داشته باشید مشخصات کتابی که مطلب را از آن گرفته اید کامل ذکر کنید، این مشخصات در ابتدای همه ی کتابها آمده است. اگر اجازه بدهید می خواهم از مطالب شما برای نوشتن مقاله استفاده کنم. این درخواست را از این پس در نوشته هایم خواهم آورد. www.torkdez@yahoo.com |
|
+ نوشته شده در
90/06/27ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا از آنجا که معلم بوده ام و دوست دارم در زمینه ی کار معلمی و تدریس هم کاری انجام داده باشم، تصمیم دارم از این پس مطالبی هم پیرامون کار معلم در وبلاگ داشته باشم . به همین دلیل از دوستانی که در زمینه های علوم تربیتی، روشهای تدریس، روانشناسی و...، مطالبی دارند تقاضا می کنم در صورت تمایل آنها را یا به صورت پیام در وبلاگ بگذارند و یا به ایمیلم بفرستند. مطمئن باشید به نام خودشان روی وبلاگ قرار خواهم داد. منتها توجه داشته باشید مشخصات کتابی که مطلب را از آن گرفته اید کامل ذکر کنید، این مشخصات در ابتدای همه ی کتابها آمده است. اگر اجازه بدهید می خواهم از مطالب شما برای نوشتن مقاله استفاده کنم. این درخواست را از این پس در ابتدای تمام نوشته هایم خواهم آورد. ادامه ی خاطرات و ذکر نام همکلاسیها حال که بحث خاطرات زمان بچگی را به آخربردم حیفم آمد در مورد همکلاسیهایم حرف نزنم، کسانی که بهترین دوستان دوران زندگیم بودند و بهترین خاطراتم را از آنها دارم، کسانی که برخی دیگر در میان مانیستند چون زنده یادان غلامحسین میرقاید و هوشنگ عزیزی که ضمن کار دچار حادثه شده و دارفانی را وداع گفتند که خدایشان بیامرزد. در بردن نام این دوستان ممکن است کسی از قلم بیفتد، نامی قبل ازدیگری بیاید یا نام کوچکدوستی را فراموش کرده باشم. اینها را به حساب گذشت زمان، کهولت سن و فراموشی بگذارید. سعی دارم تا حد ممکن همه را نام ببرم و یادی از آنان کرده باشم. بعضی ازاین عزیزان هنوز در مسجدسلیمان هستند وبرخی در شهرهای دیگر، برخی را بعد از دوران دبستان دیگرندیدم و نمی دانم کجا هستند( هرجا هستند امید که سلامت باشند) و برخی را دیده ام و گاهی تماسی هرچند کوتاه داریم. همکلاسیهای دبستان: حبیب اله اورک، علی جمعه احمدپوری، ابراهیم فرامرزی، بهرام شهنی کرم، برزو شهنی کرم، ابراهیم محمدصالح، منصور شکیبا، فرامرز باقری، حسین خون ستراکی، ایرج کیانپور، محسن سلیمانی، علی مدد مکوندی، فاضل مکوندی، غلام بختیاروند، محمدرضا باباخانی، امیرلرستانی، بیژن لرستانی، منوچهر اورک، محمدرضا سرقلی، مسعود حکمتی منش، قدرت الله مهرآوران، شیرعلی زاده، علی همت ناصری، خسرو مشهدی زاده، غلامرضا بهادری، ناصر اژدری، ایرج بهرامی، مرتضی زمانپور، مصطفی زمانپور، گلفر، جهانبخش بخشنده، رحمت الله اورک، علی آرپناهی، خداداد اندکایی، خدامراد اندکایی، کاظم شیرانی، همکلاسیهای دبیرستان: علاوه بر بسیاری از همکلاسیهای دوران دبستان، دوستان جدیدی هم یافتم مانند: غلام امینه، سبزوار رضایی، مارتین سرحدی، علی اصغر براتی، پرویز شجاع زاده، الیاس پیرقطب الدین، عالم زاده، سید محمد حسین سیف زاده، علی سینا باقری، قهرمان حاتمی، منوچهر رحیم پور،علی شیر روزبهانی، داراب مددی، |
|
+ نوشته شده در
90/06/23ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا در اینترنت به دنبال مطلبی بودم که به طور اتفاقی به چکیده ی مقاله ای در مورد بختیاری ها، از یکی از دبیران و همکاران و نیز دبیر دوران تحصیلم در دانشسرای مقدماتی مسجدسلیمان یعنی آقای رادمنش برخوردم. بسیار خوشحالم که یکبار دیگر نام ایشان را دیدم و تصمیم گرفتم نوشته ی ایشان را در وبلاگم قرار دهم چرا که خود نیز علاقمند به بختیاری هستم و قبلا هم مطالبی در زمینه ی بختیاری در وبلاگم داشته ام. امیدوارم این استاد بزرگوار افتخار داده و به وبلاگم سری بزنند و این شاگرد قدیمی خود را در نوشتن مطلب در زمینه ی قوم بختیاری، یاری نمایند. برای رعایت امانت، عینا مطلب را نقل می کنم. نگرشی به فرهنگ كهن بختیاری (زبان ، شعر ، فرهنگ ، آیینها و باورها) به نقل از http://www.magiran.com/magtoc.asp?mgID=3009&number=33 |
|
+ نوشته شده در
90/06/13ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا از آنجا که معلم بوده ام و دوست دارم در زمینه ی کار معلمی و تدریس هم کاری انجام داده باشم، تصمیم دارم از این پس مطالبی هم پیرامون کار معلم در وبلاگ داشته باشم . به همین دلیل از دوستانی که در زمینه های علوم تربیتی، روشهای تدریس، روانشناسی و...، مطالبی دارند تقاضا می کنم در صورت تمایل آنها را یا به صورت پیام در وبلاگ بگذارند و یا به ایمیلم بفرستند. مطمئن باشید به نام خودشان روی وبلاگ قرار خواهم داد. منتها توجه داشته باشید مشخصات کتابی که مطلب را از آن گرفته اید کامل ذکر کنید، این مشخصات در ابتدای همه ی کتابها آمده است. اگر اجازه بدهید می خواهم از مطالب شما برای نوشتن مقاله استفاده کنم. این درخواست را از این پس در ابتدای تمام نوشته هایم خواهم آورد. www.torkdez@yahoo.com اشکال در نشان دادن تلفظ کلمات در فرهنگهای لغت فارسی فرهنگ لغت، لغتنامه یا واژه نامه کتابی است که در آن می توان اطلاعاتی را درباره ی تلفظ کلمه، معنی کلمه، نوع کلمه از نظر دستورزبان، ریشه ی کلمه واینکه واژه ازچه زبان دیگری گرفته شده است، به دست آورد. دراین کتابها، کلمات به ترتیب الفبایی (حروف الفبای فارسی) مرتب شده اند. درلغت نامه ها تلفظ لغات را به چند شکل نشان می دهند، با استفاده از حرکات زبر، زیر وپیش، با نشان دادن حرکات، با استفاده از کلمات هموزن و نیزبا حروف لاتین. در ابتدای هر لغت نامه درباره ی نحوه ی نشان دادن تلفظ واژه ها ونیزعلائم اختصاری به کاررفته در آن، توضیحات لازم داده شده است. الف - اشکال در نشان دادن تلفظ برخی لغات در نشان دادن تلفظ سه گروه از کلمات اشکال وجود دارد: گروه اول کلماتی هستند که در آنها صدای ای به کاررفته است مانند دی. درباره ی تلفظ تمام واژه هایی که در آنها این مصوت به کاررفته قید شده است، با کسر حرف قبل از ی. اگر به تلفظ کلمات هم وزن آنها دقت کنیم، در می یابیم گه تلفظ نشان داده شده در فرهنگ لغت اشتباه است. برای مثال دی- ماه دهم سال شمسی- با کسرحرف دال هموزن دِل است. با دقت در نحوه ی به زبان آوردن هردو واژه متوجه می شویم که حرف دال در هردو واژه یکسان تلفظ نمی شود. اشکال دیگر تلفظ کلمه ی یک است که آمده با کسره ی حرف ی. اگر دراین مورد هم کلمه ی یک را با کلمه ای هم وزن آن مانند ین- واحد پول ژاپن- مقایسه کنید درمی یابید که حرف ی در دو واژه یکسان به زبان آورده نمی شود و این نحوه ی تلفظ نیزاشتباه است. گروه سوم کلماتی مانند کیاست، خیابان، بیابان، پیاز، پیاده؛ دیار و ....، هستند که در نشان دادن تلفظ آنها آمده است با کسره ی حرف اول. در اینجا هم اگرتلفظ کلمه ی کیاست را با کلمه ی کراهت که هموزن آن است مقایسه کنیم، در می یابیم که تلفظی که در فرهنگهای لغت آمده است اشکال دارد. ب- علت اشتباه علت اشتباه مورد اول نیز واضح است. کسانی که به تدوین فرهنگ لغت اهتمام داشته اند، به نوعی از فرهنگهای انگلیسی استفاده کرده اند که درآنها برای نشان دادن صدای مورد اشاره، ازیک علامت فونتیک استفاده شده است که شبیه به ترکیبی از دوعلامت کسره و ی است- این علامت قراردادی است وکلیت آن مورد نظر است نه اشکال جداگانه- وهمین شباهت، فرهنگ نویسان ایرانی را به اشتباه انداخته است. برای تایید این مطلب کافی است به بخش راهنمای ابتدای یکی از فرهنگهای لغت انگلیسی نگاه کنید. ج- راهکار از آنجا که این روش توسط همه ی بزرگانی که به نگارش فرهنگهای لغت اقدام کرده اند مورد استفاده قرار گرفته، برای اثبات اشتباه بودن آن نیازبه تلاش زیادی است ومهمتراینکه باید به فکراصلاح و جایگزینی روش مناسبی به جای آن نیز بود. |
|
+ نوشته شده در
90/06/08ساعت 4:15 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا باز هم از مسجدسلیمان مدتی است درباره ی زادگاهم، شهر اولین های شیرین و تلخ، چیزی ننوشته ام. می خواهم کارم را با نوشتن درباره ی شهرم شروع کنم. در طول این مدت مرتبا به مسجدسلیمان رفته ام و اگر بگویم بیشتر از آنچه در خانه ی خود در اهواز بوده ام، در مسجدسلیمان به سربرده ام، سخن گزافی نگفته ام. چه باید کرد که همه ی مسجدسلیمانی ها از کشش عجیب این شهر می گویند. همه یک زبان می گویند که: مسجدسلیمان خاک دامنگیر دارد و من هم دربست قبول دارم. در طول بیش از یک سال گذشته تغییرات مثبتی در شهر اتفاق افتاده است. بیشتر محله ها گاز کشی شده و مردم از سیلندرهای گاز و جابجایی بشکه های دویست لیتری نفت راحت شده اند. دیگر دود غلیظ آبگرمکنهای نفتی کمتر دیده می شود و این را باید به فال نیک گرفت. جاده ی ورودی شهر دوبانده و اخیرا آسفالت شده است. نصب چراغهای رنگی در کنار بلوار ورودی از دانشگاه آزاد تا ترمینال، لااقل در شب نمایی به شهر داده است. قرار است تا سه راهی شوشتر و لالی دوبانده شود که قسمتی از آن انجام وبقیه در حال ساخت است. ساختمان جدید ترمینال تقریبا آماده است و عنقریب بهره برداری خواهد شد گرچه با این موج مهاجرت بعید می دانم کسی مانده باشد که بخواهد در ترمینال سوار شود. روزگاری بهترین و شیکترین مینی بوسها در مسیر این شهر تردد می کرد و هیچگاه در ترمینال یا به قول ما پیرمردها، گاراژ منتظر پر و یا تکمیل شدن نمی ماندی حال آنکه امروز برای تکمیل اتوبوس مسجدسلیمان باید ساعتی را انتظار بکشی. این هم از عوارض مهاجرت از این شهر است. شرکت نفت تمام میدانها ( فلکه ها ) را از نو و با طرحی جدید ساخته است و نمایی تازه به شهر داده است گرچه طرحهایی که به کار رفته به دل نمی نشیند. بخشی از پارک هفت جام نرگس پنج بنگله به پارک تبدیل تا مردم بتوانند ساعتی در آن استراحت کنند. پارکهای محله ای بیشتر شده و تقریبا در هر محله یک پارک احداث شده است. در ورودی چهاربیشه کنار درمانگاه سابق ارتش، پارک خوبی ساخته اند و شکل خوبی به آن بخش داده اند گرچه هنوز هم کنار بهشت زهرا یعنی حدود صد متر پایینتر، وضع جالی ندارد و آبهای سطحی بدجوری توی ذوق می زنند. در کنار پمپ بنزین ریل وی و دبیرستان ارتش که حالا واگذار شده است، پارکی در دست ساخت است که بد نیست فقط نمی دانم اگر مثل سالهای دهه ی 1340 باران شدیدی بارید و آب در دره ها جاری شد، این تنگی مسیل چه ضررهایی به بار خواهدآورد. شرکت نفت قرار است مسیر آبهای سطحی از کنار پل دبیرستان سینا تا تمبی را به صورت کانال درآورد که کار را هم شروع کرده است. طرح بسیار خوبی است و امیدوارم انجام شود که در آن صورت نمای زیبایی به شهر خواهد داد. پل ماشین رو اسکاچ کرسنت به سی برنج بالاخره پس از سالها تکمیل و افتتاح شد گرچه سمت اسکاچ ( کوی مهدی فعلی ) جاده تنگ و مشکلاتی را به وجود آورده و عملا استفاده ی کمی از آن می شود. وضعیت برق شهر بهتر شده و در تابستان گذشته قطعی برق کمتر بود. وضعیت آب متاسفانه تغییر مثبت زیادی نداشته است و جز در چشمه علی که از سیستم لوله کشی جدید استفاده گردیده، بقیه ی محله ها به همان وضع مانده و مشکل دارند. گاراژ دولت آبادی سابق در مرکز شهر به پارکینگ خودرو تبدیل شده و خودرو داران را کمی راحت کرده است. پل جدید تمبی مورد بهره برداری قرار گرفته است. کاش ساختمان پل قبلی به شکلی محافظت می شد و به عنوان بخشی از تاریخ شهر باقی می ماند. ورودی شهر از سمت هفتکل و ایذه به صورت دوبانده در دست احداث است. قرار است جاده ی جدیدی برای مسجدسلیمان ساخته شود که اگر از سمت راهدار و کرایی باشد، مطمئن باشید نه تنها نفعی به حال این شهر نداشته بلکه بیشتر آن را به قهقرا خواهد برد چون همین کامیونهای حمل سیمان که در شهر تردد کرده و رونقی به آن می دهند، دیگر به شهرمان نخواهند آمد. طرح جاده ی کمربندی همچنان آغاز نشده و آنچه هم دیده می شود گره گشای شهر نیست چون از مقابل پمپ بنزین ریل وی شروع می شود در حالیکه باید از خارج شهر آغاز می گردید. در این مدت مطالبی را هم پیرامون مسائل مختلف تهیه و در وبسایت ویکیپدیا قرار داده بودم که متاسفانه قابل قبول صاحبان و مدیران آن قرار نگرفت. این مطالب را نیز به تدریج روی وبلاگ قرار خواهم داد به این امید که دوستان علاقمند بخوانند و مشکلات آنها را تذکر داده تا اصلاح نمایم. |
|
+ نوشته شده در
90/06/02ساعت 9:45 بعد از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
با یاد و نام خدا با هزاران سلام . این دومین باری است که پس از مدتی غیبت، دوباره به سراغ وبلاگم آمده ام. بار قبل هم گفتم که نوشتن علاوه بر نیازهای فنی مانند توانایی؛ علاقه و...، به یک فاکتور مهم نیز نیاز دارد و آنهم وقت آزاد است. باید آزاد باشی به این معنی که نگران مشکلات زندگی نباشی تا بتوانی به نوشتن بپردازی. بار قبل هم گفتم که حالا باور دارم نویسندگان، فلاسفه، حکما و شاعران حتما بیکاربوده ووقت آزاد داشته اند که توانسته اند آنهمه مطلب بنویسند آنهم با شرایط روزگاران گذشته( البته من خودم را در حد علم و فضل آن عزیزان نمی دانم تنها یک مثال بود). به هرحال امیدوارم که بتوانم ادامه دهم و به قول شیخ اجل سعدی: رهرو آن نیست که گه تند و گه آهسته رود رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود و با این هدف کار را دوباره شروع کرده ام و امیدوارم که بتوانم ادامه دهم. از آنجا که معلم بوده ام و دوست دارم در زمینه ی کار معلمی و تدریس هم کاری انجام داده باشم، تصمیم دارم از این پس مطالبی هم پیرامون کار معلم در وبلاگ داشته باشم . به همین دلیل از دوستانی که در زمینه ی تدریس ، علوم تربیتی، روشهای تدریس، روانشناسی و...، مطالبی دارند تقاضا می کنم در صورت تمایل آنها را یا به صورت پیام در وبلاگ بگذارند و یا به ایمیلم بفرستند. مطمئن باشید به نام خودتان روی وبلاگ قرار خواهم داد. منتها توجه داشته باشید مشخصات کتابی که از آن مطلب را گرفته اید کامل ذکر کنید ، این مشخصات در ابتدای همه ی کتابها آمده است. می خواهم البته اگر اجازه بدهید از نوشته های شما برای نوشتن مقاله استفاده کنم. |
|
+ نوشته شده در
90/06/02ساعت 11:53 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
مرد و مار پسری اتفاقی پایش را روی دم ماری گذاشت، مار برگشته و او را نیش زد بطوریکه مرد . پدر با خشم تبرش را برداشت ، مار را تعقیب کرد ، قسمتی از دم او را قطع کرد بنابراین مار برای انتقام شروع کرد به نیش زدن تعدادی از گوسفندان کشاورز و زیان زیادی به او وارد کرد . خوب، کشاورز فکر کرد بهتر است با مار آشتی کند ، و غذا و عسل به دهانه ی محل استراحت او آورد ، و به او گفت: بیا فراموش کنیم و ببخشیم ، شاید تو حق داشتی پسر مرا تنبیه کنی، و و با نیش زدن گوسندانم تلافی کنی، اما من مسلما حق داشتم انتقام بگیرم، حالا که هر دو راضی هستیم چرا نباید دوباره دوست باشیم ؟ نه نه ، مار گفت: هدایایت را ببر، ممکن نیست تو مرگ پسرت و من از دست دادن دمم را فراموش کنیم . آسیب ها ممکن است بخشیده شوند ولی فراموش نخواهند شد . The Man and the Serpent |
|
+ نوشته شده در
89/02/14ساعت 11:9 قبل از ظهر توسط هوشنگ بهرامي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ به شرح حال شهر مسجدسلیمان پرداخته می شود ولی در کنار آن مطالب علمی . ادبی . اجتماعی و ... نیز مد نظر خواهد بود .
|
| پیوندهای روزانه |
|
داستان و داستانک فیلم سازان مبتدی ایران سرزمین من مسجدسلیمان شهر رها شده مسجدسلیمان شهرخفته پارسوماش شهرمن مسجدسلیمان مسجدسلیمان سرزمین پنج خورشید آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
ورزش کامپیوتر آموزش و پرورش اجتماعی زبان فارسی و شعر سرگرمی مسجدسلیمان معلم مناسبت ها وبلاگ و وبلاگ نویسی شخصی |
| پیوندها |
|
پارسوماش سرزمین پنج خورشید مسجدسلیمان شهرمن مسجدسلیمان محمدی خین گل سرزمین پنج خورشید شهر خفته مسجدسلیمان شهر رها شده ایران سرزمین من فیلم سازان مبتدی داستان و داستانک |
|
RSS
|